العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)
151
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)
تو گور يوسف را ميدانى ؟ گفت : آرى ، فرمود به من خبرش ده ، گفت : ندهم تا چند خصلت به من بدهى ، پايم را آزاد كنى و چشمم را بينا ، و جوانيم را برگردانى ، و مرا با خود ببهشت برى . اين سخن بر موسى عليه السّلام گران آمد ، و خدا عزّ و جلّ به او وحى كرد همانا تو بر عهده من به او ميدهى ، هر چه خواهد به او بده ، وى پذيرفت و آن پيرهزن بگور يوسفش رهنمود ، و او را از كنار نيل در صندوق مرمرى برآورد ، و چونش بر آورد ماه برآمد ، و او را بشام برد . ميگويم : گذشت بنقل از عيون از قول امام رضا عليه السّلام كه فرمود : ماه از بنى اسرائيل باز گرفته شد و خدا عزّ و جلّ بموسى عليه السّلام وحى كرد كه استخوانهاى يوسف را از مصر برآورد و به او نويد داد كه استخوانهايش را برآورد و ماه بتابد ، و موسى پرسيد از كسى كه جايش را بداند ، و خبر را چنانچه گذشت كشيده است . گويم : دلالت دارد بر رد فلاسفه كه اختلاف در حركات فلكيات و منع حركتشان بفرمان آفريننده آسمانها و زمين روا است . 32 - در المتهجد : روايت است از محمّد بن اسماعيل بن بزيع كه پرسيدم از امام رضا عليه السّلام به من رسيده روز جمعه كوتاهترين روزها است ، فرمود : آرى چنين است ، گفتم : قربانت ، چگونه مىشود ؟ فرمود : امام ششم فرموده خدا ارواح مشركان را زير چشمه خورشيد گرد مىآورد و چون خورشيد ايست كند ، ارواح مشركان را بايستش عذاب كند ، و روز جمعه باحترامش عذاب آنها را بردارد ، و خورشيد ايست ندارد ( خبر 22 همين بابست كه با سند از كافى آورد ) 33 - در توحيد مفضل : بينديش اى مفضّل كه اندازه روز و شب چگونه بصلاح مردم است ، و نهايت هر يك ( در معموره ) بيش از 15 ساعت نيست ، اگر روز 100 يا 200 ساعت ميشد ، هر چه جاندار و گياه در زمين بود تباه شدند ، جانداران تا اين اندازه آرام نميگرفتند و بهائم نميتوانستند از چرا خوددارى كنند اگر روز دراز ميشد ، انسان هم از كار و جنبش دست نميكشيد ، و اين خود مايه نابودى